تبليغاتX
زمزه های ارس

زمزه های ارس

سرخ جامگان و سربازان پاپک خرمدین و ایران بزرگ

دو بیانیه از حزب پرافتخار پان ایرانیست

 هم میهنان ارجمند

موج فزاینده ی دستگیری ها و بازداشت ها و فضای امنیتی اخیر جامعه که در ابتدا اعتراض کنندگان در تجمعات خودجوش و مردمی را شامل می شد اینک به همه ی لایه های اجتماعی، از جوانان، دانشجویان، کارگران، استادان، فرهنگیان، روزنامه نگاران و دست اندرکاران رسانه ای گوناگون و آزادگان ایرانپرست و در هم کوبیدن همه ی عرصه های قانونی و حقوق اجتماعی و فردی شهروندان است که خانواده های داغدار قادر به برگزاری مراسم سوگواری برای عزیزانشان هم نیستند و گرفتاران در بند نیز مجبور به اعترافات وحشتناک به ناحق بر علیه خود و دیگران می شوند، حزب پان ایرانیست، ضمن محکوم کردن همه ی دستگیری ها، بازداشت ها و ایجاد فضای امنیتی و تجاوز به حقوق فردی و شهروندی مردم ایران ضمن تسلیت فراوان به خانواده های مصیبت زده وقایع اخیر اعلام می دارد که اعتراف گیری ها تا زمانی که فردی اسیر است ارزشی ندارد و محملی قانونی هم برای آن وجود ندارد و اینگونه اعترافات نمی توانند مستمسکی برای محکومیت اعتراف کنندگان در بند باشد.

پیروز باد جنبش خودجوش مردمی، قانون مدار، اخلاقی و رهایی بخش مردم ایران.

پاینده ایران

حزب پان ایرانیست

سوم امرداد ماه سال 1388


به نام خداوند جان و خرد

هم میهنان

حدود یکماه است سرور ابولفضل عابدینی جوان کوشنده ی پان ایرانیست، خبرنگار آزاده ی مدافع حقوق کارگران و فعال حقوق بشر در بند و زندان اهواز اسیر است و تحت ظالمانه ترین ستم ها و شکنجه ها قرار گرفته است؛ حزب پان ایرانیست ضمن محکوم کردن اسارت و هر گونه فشار غیر موجه و غیر قانونی که به سرور ابوالفضل عابدینی وارد می شود خواهان آزادی هر چه سریعتر ایشان و رفع هر گونه فشار و تضیع حقوق انسانی و شهروندی آن ازاده ایرانپرست است و همه فعالان حقوق بشر در سراسر جهان را به تلاشی گسترده برای رهایی او فرا می خواند.

 

پاینده ایران

حزب پان ایرانیست

5/5/1388

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 11:15  توسط افسانه   | 

هومن آزاد و آبدینی بازداشت شد و آبتین بختیاری ناپدید !!!

در حالیکه بازداشت های بی ضابطه و فراقانونی در سطح کشور همچنان ادامه دارد روز دوشنبه ساعت 9 صبح ماموران اطلاعاتی و امنیتی با یورش به منزل مسکونی ابوالفضل عابدینی نصر , روزنامه نگار و عضو مجموعه فعالان حقوق بشر ایشان را بازداشت و وسائل شخصی و رایانه وی را با خود برده اند.

 سازمان جوانان حزب پان ایرانیست ضمن محکوم کردن اقداماتی چنین غیر دموکراتیک و متحجرانه خواهان آزادی بی قید و شرط ایشان می باشد .

 

                                      سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

                                  ۱۰/۴/۱۳۸۸ خورشیدی

همچنین

در روز دهم تیرماه و همزمان با جشن ملی تیرگان با خبر شدم که

 مهندس هومن اسکندری آزاد شد

همچنین مدت ۱۵ روز است که بهرام ابتین سرنشین کانون ایرانبان ناپدید شده است و بیم ان میرود که با توجه به تهدیدهای نهاد های خودسر اطلاعاتی خطری متوجه این دلاور بختیاری باشد .

 

جشن تیرگان خجسته باد

پاینده ایران

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 18:30  توسط افسانه   | 

هومن اسکندری به اوین منتقل شد

 

همه تن به تن سر به کشتن دهیم    از ان به که کشور به دشمن دهیم

به نام خداوند جان و خرد

پاینده ایران

روز سه شنبه مورخ 23 خردادماه 88، مهندس هومن اسکندری از اندامان  فعال حزب پان ایرانیست در منزل مسکونی خود توسط نیروهای اطلاعاتی و امنیتی بازداشت شده است.

تعرض به حقوق شهروندی بصورت فراقانونی و بدون هیچ توجیه قانونی که در روزهای اخیر شاهد آن هستیم امری است بشدت محکوم و مردود.

 سازمان جوانان حزب پان ایرانیست ضمن محکوم کردن بازداشت های اخیر فعالان سیاسی بویژه سرور مهندس هومن اسکندری خواهان آزادی بی قید و شرط آنها می باشد و نسبت به عواقب این رفتارهای غیر مسوولانه, غیر دموکراتیک و غیرقانونی به شدت هشدار می دهد.

                            سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

                         ۲۸ خرداد ماه ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:18  توسط افسانه   | 

پان ایرانیست چه میگوید ؟

پاینده ایران

پان ایرانیسم نهضتی است که عقیده دارد همه ی ایرانیان باید در میهن حقیقی و واقعی خود (ایران بزرگ) و در کنار هم زندگی کنند.

پان ایرانیسم زاییده ی وضع تاریخی ِ کنونی ملت ایران است که در طی دو سده دچار تجزیه،فترت و پراکندگی شده اند.

این وضع تحمیلی باعث شده است که ایرانیان به دور از هم و در کشورهایی جداگانه با رژیم های جدا زندگی نمایند

 و این نیز به نوبه ی خود باعث کاهش نیروی ملت ایران و تسلط نیروهای بیگانه و استعمارگر بر آنها شده است.

متن زیر چکیده ای بسیار مختصر و تیتروار از باورهای و اندیشه های مکتبی و ایدئولوژیک پان ایرانیست ها میباشد.

 

 

ناسیونالیسم :

 

.        پان ايرانيسم بر پايه ناسيوناليسم شكل گرفته است

 

 .      ناسيوناليسم آئين جاودان حيات ملت هاست.

 

·        ناسيوناليسم چون چراغي راهنماست كه در پرتو آن راه حل همه ي نابساماني هاي اجتماعي را مي توان يافت.

 

·        ناسيوناليسم جهان بيني ِ ما و محك و معيارِ سنجش ارزش ها و مفاهيم اجتماعي و ضابطه ي ِ خوب و بدِ همه چيزهايي است كه در دنيا رخ مي نمايد.

 

·        ناسيوناليسم آئين ِ زمان ِ ماست.

 

·        در آئين ناسيوناليسم آنچه كه در زمينه شناخت افراد و تعيين آن صورت مي گيرد،مبتني بر شناسايي ِ خويشكاري ِ فرد و بايايي است كه هر فرد در همبودگاه خود دارد.

 

.        ناسیونالیسم تنها و آخرین راه نجات این ملت است.

 

·        شالوده ي ِ پان ايرانيسم برپايه ناسيوناليسم تاريخي نهاده شده است.

 

·        دكترين پان ايرانيسم مبتني بر عقايد ناسيوناليسم اجتماعي است.

 

·        ملت رشته ي ِ ناگسستني ِ نسل هاي ِ گذشته ، اكنون و آينده است.

 

 

حزب پان ایرانیست بر بنیاد مکتب پان ایرانیسم :

 

·        حزب پان ايرانيست تجلي گاه سازماني ناسيوناليسم نيرومند ايراني مي باشد.

 

.        حزب پان ایرانیست تنها دستگاه صلاحیت دار اجرای سیاست های پان ایرانیستی است.

 

.       ناسیونالیسم تاریخی و اجتماعی ایران تظاهری جز پان ایرانیسم ندارد و حزب پان ایرانیست تنها دستگاه صلاحیتدار رهبری این نهضت می باشد.

 

پان ایرانیسم :

 

·        پان ايرانيسم نياز ملي ايرانيان است در دوران فترت و تجزيه.

 

·        پان ايرانيسم كه متكي بر اصالت ملت است تنها جنبشي است كه نسل كنوني را در مقابل باياي تاريخي خود يعني ايجاد ايران بزرگ ، قرار مي دهد.

 

·        پان ايرانيست ها بوارونه ي ِ فرد پرستان ملت را ارگانيسم زنده يي مي دانند كه در آن فرد به مثابه سلول فناپذيري از آن پيكر بزرگ مي باشد.

 

·        از پيوستگي دو آخشيج خاك (سرزمين) و خون (نژاد) است كه ميهن پديد مي آيد.

 

·        اگر پان ايرانيسم را به مثابه يك مثلث در ذهن آوريم،ناسيوناليسم پايه آن و" دموكراسي ملي" و  "سوسياليسم ملي" دو ضلع ديگر آن را مي سازند.

 

.       پان ایرانیست همان ناسیونالسیت ایرانی است و با اتکا به اصول مکتب ناسیونالیسم تاریخی و اجتماعی میداند که جز کسب وحدت و عظمت خدف بزرگتری در پیش ندارد.

 

دولت در باور پان ایرانیست ها :

 

·        دولت صرفا به خاطر اعمال سياست ملي پديد مي آيد.

 

·        در عرف ناسيوناليسم دولت عبارت است از ارگانيسمي كه همه نيروهاي وابسته به ملت را براي نيل به آرمان ها و آماج مشخص تاريخي و اجتماعي تجهيز و همه سازمان هاي مملكتي را به خاطر رسيدن به اين هدف ها بسيج مي نمايد.

 

·        سياست خارجي بخشي از سياست ملي است.ارزش و اعتبار سياست خارجي بيش از ساير جنبه هاي سياست ملي است.

 

·        مهم ترين باياي(وظيفه) دولت اعمال سياست خارجي بر اساس منافع ملي است.

 

·        دموكراسي در يك نظام ناسيوناليستي ، حتما با حكومت ملي به يك معناست.

 

راه پان ایرانیست ها :

 

·        ره يكيست و جز اين نيست: انتقال حاكميت به ملت.

 

·        نهضت ملي جامعه را براي سازش با دشمنان نمي خواهد بلكه مردم را به نبرد با كليه مخالفين منافع ملي ندا ميدهد.

 

·        تاريخ جهان چيزي جز نبرد ملت ها نيست.

 

·        اين فرياد ژنِِِ ِ نسلي بيدار و برومند است. آرمان اين نسل وحدت و آرزوي فطري او سرافرازي ملت ايران است.

 

·        هيچ استدلال و منطقي نمي تواند ما را از بازخواست ِ حقوق ِ غصب شده ي ِ ملت ايران بازدارد.

 

·        حقوق از دست رفته ي خود را مي خواهيم . ميهن بزرگ و پر افتخار ما را آزاد كنيد.

 

   

فرازهایی های از منشور نیرومندی ملت ایران

 

 .             نظام حكومتي ايران ، در هر زمان بايد منطبق با نياز ملت و تبلور اراده ي آگاه ملي و مظهر حق حاكميت ملت بزرگ ايران باشد.

 

 

.              جامعه ايراني هيچ گاه به  آرمان اقتدار ملت بزرگ ايران دست نمي يابد مگر اينكه به زنان نيز امكان متساوي با مردان براي احراز موقعيتهاي سياسي و اجتماعي داده شود.

 

 

.               هيچ گروهي از مردم ايران تافته جدابافته از ملت ايران نيست.

 

 

 

.              حزب پان ايرانيست اجراي سياست پان ايرانيسم را تنها راه حفظ استقلال و تامين وحدت و آزادگي و اقتدار ملت ايران ميداند. سياست نزديكي و دوري با دولتهاي ديگر و   حكومتهاي ايران را در ادوار گوناگون ، با اين سياست ، ميزان حمايت ويا مبارزه خود با آن ها قرار مي دهد.

 

.           در هر مقطعي از زمان قانون اساسي بايد بيانگر احترام به ديانت اسلام و ديگر اديان الهي، آزادگي هاي اجتماعي  و سياسي مردم ايران و ضامن حق حاكميت ملي و مظهر                 اراده آزاد ملت بزرگ ايران  و گوياي روابط عادلانه  ي ملت و حاكميت  و بستر نيل به عدالت اجتماعي ، عدالت اقتصادي و عدالت سياسي باشد.

 

 

__________________

 

  • بن مایه ها :

متن بالا فرازهایی بود که از نشریات و جزوه های ایدئولوژیک و تبلغاتی خلاصه شده بود.

 

ما چه می خواهیم ،نوشته سرور محسن پزشکپور،انتشارات آرمانخواه

سیمای ناسیونالیسم و پان ایرانیسم ،نشریه ایدئولوژیک شماره 1،به کوشش تشکیلات خوزستان

منشور نیرومندی ملت ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 20:55  توسط افسانه   | 

پاینده ایران

به نام خداوند جان و خرد

 

سازمان جوانان حزب پان ایرانیست اعتراض جدی خود را نسبت به ضعف و انفعال دستگاه خارجه در برابر اظهارات و گستاخی های دولت بحرین اعلام داشته و از اینکه چنان ضعف و سستی بر دستگاه مستولی شده است که دولتهای کوچک منطقه ای نیز در صدد اعمال سیستم سانسور خود بر فضای عمومی ایران هستند ,اظهار تاسف می کند.

اظهارات اخیری که سبب بر آشفتگی حاکمیت فرقه ای بحرین شده است صرفا بیان واقعه ای تاریخی بوده و قابل حذف از حافظه ی تاریخی ملت ایران نمی باشد.دولتمردان بحرین باید بدانند که نمی توانند خفقان استعمار زاده ی حاکم بر بحرین را بر حافظه ی تاریخی ملت ایران , بیان و قلم آنها حاکم کند.

طبیعی است که ما حقوق مردم منطقه را به رسمیت شناخته و برخورداری از حکومتهایی متناسب با بافت تاریخی – فرهنگی را حق مسلم آنها می دانیم.

به دولتمردان و اهل قلم و نظر ایرانی نیز توصیه می کنیم مسائل بنیادی را صرفا در ساختار تاکتیکهای زودگذر و سیاسی ننگریسته و مباحث را متناسب با ژرفایی شان طرح و پیگیری کنند و از مکانیسم توانها و نیتها ,ابزار و اهداف غافل نشوند.

  سازمان جوانان حزب پان ایرانیست  

  4  /  12  / 1387       خورشیدی

پاینده ایران

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 20:20  توسط افسانه   | 

خلیج فارس

خلیج فارس


خلیج فارس
مساحت ۲۳۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع
منطقه اقیانوس هند
کشورهای ساحلی ایران
عمان
امارات متحده عربی
عربستان
قطر
بحرین
کویت
عراق

خلیج فارس یا خلیج پارس آبراهی است که در امتداد دریای عمان و در میان ایران و شبه جزیره‌ عربستان قرار دارد. مساحت آن ۲۳۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع است، و پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان بشمار می‌آید. خلیج فارس از شرق از طریق تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای‌ رودخانه‌ اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و پیوستن رود کارون به آن است، ختم می‌شود.

کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در کناره خلیج فارس هستند.

به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خلیج فارس و سواحل آن، این آبراهه در سطح بین‌المللی، منطقه‌ای مهم و راهبردی بشمار می‌آید.

فهرست مندرجات

[نهفتن]

ویژگی‌های خلیج فارس

زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصدهزار سال پیش، صورت نخستین خلیج فارس در کنار دشت‌های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت.

این خلیج توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است. جزایر مهم آن عبارت‌اند از: قشم، بحرین، کیش، خارک، پورموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و لاوان که تمامی آنها به جز بحرین به ایران تعلق دارد.

خلیج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشورهای ایران، عراق، کویت، عربستان و امارات متحده عربی است، و به همین سبب، منطقه‌ای مهم و راهبردی به شمار می‌آید. بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها می‌توان بندرعباس، بوشهر، بندرلنگه و بندر ماهشهر در ایران، و شارجه، دوبی و ابوظبی را در امارات متحده عربی نام برد.

نام خلیج فارس


خلیج فارس نامی است به جای مانده از کهن‌ترین منابع، زیرا که از سده‌های پیش از میلاد سر بر آورده‌است، و با پارس و فارس - نام سرزمین ملت ایران - گره خورده‌است.[نیازمند منبع] در سالهای اخیر نام جعلی خلیج عربی نیز در برخی منابع بطور محدود بکار رفته که مخالفت ایرانیان و غیرایرانیان را برانگیخته‌است.

از دیدگاه حقوق بین‌الملل

سازمان ملل متحد در چندین نوبت در بیانیه‌ها، اصلاحیه‌ها و مصوبه‌های گوناگون و با انتشار نقشه‌های رسمی، نه تنها بر رسمی بودن نام «خلیج فارس» تاکید کرده، بلکه از هیات‌های بین‌المللی خواسته که در مکاتبات رسمی به ویژه در اسناد سازمان ملل از نام کامل «خلیج فارس» استفاده نمایند.[نیازمند منبع]

فهرست اسناد سازمان ملل درباره نام «خلیج فارس»

  • سند شماره ۶۱ نشست بیست و سوم سازمان ملل متحد در وین (۲۸ مارس تا ۴ آوریل ۲۰۰۶) با عنوان «رسمیت تاریخی، جغرافیایی و حقوقی نام خلیج فارس» [۱]
  • نقشه رسمی کمیسیون اقتصادی و اجتماعی غرب آسیا، شماره ۳۹۷۸ چاپ سازمان ملل (سپتامبر ۲۰۰۷)[۳]
  • نقشه رسمی ایران، شماره ۳۸۹۱ چاپ سازمان ملل (ژانویه ۲۰۰۴)[۴]
  • نقشه رسمی غرب آسیا، شماره ۳۹۷۸ چاپ سازمان ملل (نوامبر ۱۹۹۸)[۵]

فهرست اسناد سازمان‌های مهم درباره نام «خلیج فارس»

این بخش خُرد است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.

در دوران باستان

قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه‌است که عده‌ای معتقدند«خلیج فارس گهواره تمدن جهان یا خاستگاه نوع بشر است.» ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسان‌هایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و شرق و غرب را به یکدیگر پیوند داده‌اند.[نیازمند منبع]

دوران هخامنشی

دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال پیش از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد. داریوش بزرگ، نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتی‌های او طول رودخانه سند را تا کرانه‌های اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ کنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن کانالی را داد و کشتی‌هایش از طریق همین کانال به دریای مدیترانه راه یافتند. در کتیبه‌ای که در محل این کانال به دست آمده نوشته شده‌است:[نیازمند منبع]

   
خلیج فارس
«من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این کانال را داده‌ام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان داده‌ام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود.»
   
خلیج فارس


سفرنامه فیثاغورث ۵۷۰ قبل از میلاد تا سال ۱۹۵۸ در تمام منابع مکتوب جهان نام خلیج فارس و یا معادلهای آن در دیگر زبانها ثبت شده‌است.

در دوره داریوش دوم ناوگانی ایرانی به رهبری سردار صداسپ ماموریت یافت تا جهان را دور بزند. وی عازم دریای مدیترانه و سواحل شنقیط (موریتانی) تا نزدیک اشانتی و سواحل بنین پیش رفتند ولی در اثر برخورد با اقوام وحشی سفر را ناتمام کذاشتند.

داریوش در این کتیبه از خلیج فارس به نام «دریایی که از پارس می‌آید» نام برده‌است. در کتاب اوستا اگرچه از نام خلیج فارس بطور صریح نام برده نشده اما در مهر یشت در مبحث مهر یا میترا اشاره‌ای نیز به اروندرود شده‌است که در آن دوره ارونگ گفته می‌شده‌است:

   
خلیج فارس
دارنده دشت‌های فراخ و اسب‌های تیزرو که از سخن راستین آگاه است و پهلوانی است خوش اندام و نبرد آزما، دارای هزار گوش و هزار چشم و هزار چستی و چالاکی یاد شده، کسی است که جنگ و پیروزی با اوست، هرگز نمی‌خسبد، هرگز فریب نمی‌خورد، اگر کسی با او پیمان شکند خواه در شرق هندوستان باشد یا بر دهنه شط ارنگ، از ناوک او گریز ندارد، او نخستین ایزد معنوی است که پیش از برآمدن خورشید فنا ناپذیر تیز اسب بر بالای کوه هرا بر می‌آید و از آن جایگاه بلند سراسر منزلگاه‌های آریایی را می‌نگرد.
   


در میان یونانیان باستان

یونانی‌های باستان این خلیج را «پرسیکوس سینوس» یا «سینوس پرسیکوس» که همان خلیج فارس است، نامیدند. از آنجا که این نام برای نخستین بار در منابع درست و معتبر تاریخی که غیر ایرانیان نوشته‌اند آمده‌است، هیچ گونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد. چنان که یونانیان بودند که نخستین بار، سرزمین ایران را نیز «پارسه» و «پرسپولیس» یعنی شهر یا کشور پارسیان نامیدند. استرابن جغرافیدان سدهٔ نخست میلادی نیز به کرات در کتاب خود از خلیج فارس نام برده‌است. وی محل سکونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج فارس عنوان می‌کند. همچنین فلاریوس آریانوس مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این خلیج به نام «پرسیکون کیت» که چیزی جز خلیج فارس، نیست نام می‌برد.

البته جست‌وجو در سفرنامه‌ها یا کتاب‌های تاریخی بر حجم سندهای خدشه ناپذیری که خلیج فارس را «خلیج فارس» گفته‌اند، می‌افزاید. این منطقه آبی همواره برای ایرانیان که صاحب حکومت مقتدر بوده‌اند و امپراتوری آن‌ها در سده‌های متوالی بسیار گسترده بود هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی اهمیت خارق العاده‌ای داشت. آن‌ها از این طریق می‌توانستند با کشتی‌های خود به دریای بزرگ دسترسی پیدا کنند و به هدف‌های اقتصادی و نظامی دست یابند.

در سده‌های اخیر

تا قرن ۱۹ میلادی، تقریبا در تمامی اسناد موجود، این آبراهه در فارسی با نام خلیج فارس یا دریای فارس، در عربی با نام‌های الخلیج الفارسي یا بحرالفارسي یا بحرالعجم، و در زبان‌های اروپایی با نام‌هایی مانند Persian Gulf، Sinus Persicus، Persische Golf، و Golfo di Persia نامیده می‌شده است.

در بازه زمانی کوتاهی در قرن ۱۷ میلادی، در اسناد بریتانیایی از این آبراهه با عنوان خلیج بصره نام برده شده بود که حکایت از اهمیت بصره در تجارت آن دوران داشته است.[نیازمند منبع] احتمالا از آنجایی که بصره در کنار خلیج فارس واقع نشده، استفاده از این نام پس از مدت کوتاهی متوقف شد.

در زبان عربی

خلیج فارس با نام بحر فارس مشخص شده است

آثار عرب زبان نیز بهترین و غنی‌ترین منابعی هستند که برای شناسایی و توجیه کیفیت تسمیه این دریا می‌تواند در این بررسی مورد استفاده قرار گیرد. در تمام منابع عربی تا قبل از سال ۱۹۵۸ خلیج فارس با نام بحر فارس و یا خلیج فارس ثبت شده‌است در این منابع و آثار از دریای فارس و چگونگی آن بیش از آثار فرهنگی موجود در هر زبان دیگری گفت و گو شده‌است. در آثار ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی، ابن بلخی و دیگرانی که اکثر آنان کتاب‌های خود را به زبان عربی نیز نوشته‌اند، و همچنین در آثار نویسندگان جدید عرب از نام «خلیج فارس» بدون کم و کاست یاد شده‌است.

بحر فارس

بحر فارس نامی است که عرب‌ها در قرون اولیه اسلام بجای دریای پارس بکار می‌بردند و این مفهوم شامل خلیج فارس و دریای عرب نیز می‌شد ولی در قرنهای اخیر تنها به پهنه آبی که شامل تنگه هرمز تا دهانه اروند رود می‌شود و بجای بحر فارس خلیج فارس می‌گفتند تا اینکه از سال ۱۹۵۸ به دنبال یک فراخوان از سوی رهبران قوم پرست در اتحادیه عرب مقرر شد که خلیج فارس را خلیج عربی نامند و اکنون این نام جدید در ۲۲ کشور عربی به کار می‌رود و در بعضی از رسانه‌های غربی نیز این نام جدید بکار گرفته می‌شود. که این امر اعتراض شدید ایرانیان را برانگیخته‌است. ایرانیان بر این باور هستند که نام جدید جعلی و با انگیزه سیاسی و از روی تعصب قومی بکار می‌رود و همچنان نام تاریخی خلیج فارس باید استفاده شود.[۱]

پیشینهٔ تغییر نام خلیج فارس

درباره نام خلیج فارس تا اوایل دههٔ ۱۹۶۰ میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و آمریکایی و دانشنامه‌ها و نقشه‌های جغرافیایی این کشورها نام خلیج فارس در تمام زبان‌ها به همین نام یاد شده‌است.

اصطلاح «خلیج عربی» برای نخستین بار در دوره تحت قیمومت شیخ نشین‌های خلیج فارس توسط کارگزاران انگلیس و بطور ویژه از طرف یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس مقیم در خلیج فارس به نام رودریک اوون در کتابی به نام حبابهای طلایی در خلیج عربی در سال ۱۹۵۸ نوشت که «من در تمام کتب و نقشه‌های جغرافیایی نامی غیر از خلیج فارس ندیده بودم ولی در چند سال اقامت در سواحل خلیج فارس متوجه شدم که ساکنان ساحل عرب هستند بنابر این ادب حکم می‌کند که این خلیج را عربی بنامیم» وی و فرد دیگری به نام سر چارلز بلگریو به قصد تفرقه بین ایران و کشورهای عرب این موضوع را مطرح کردند.

سر چارلز بلگریو که بیش از ۳۰ سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بوده‌است، پس از بازگشت به انگلستان در سال ۱۹۶۶ کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن نوشت که «عرب‌ها ترجیح می‌دهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند».[۷]

بلافاصله پس از انتشار کتاب سرچارلز بلگریو که نام قبلی سواحل جنوبی خلیج فارس یعنی «ساحل دزدان» را بر روی کتاب خود نهاده اصطلاح «الخلیج العربی» در مطبوعات کشورهای عربی رواج پیدا کرده و در مکاتبات رسمی به زبان انگلیسی نیز اصطلاح «عربین گولف» جایگزین اصطلاح معمول و رایج قدیمی «پرشین گولف» شد.[۸]

نظر قوم‌گرایان افراطی عرب

در بیست سال گذشته، مقالات و کتاب‌هایی که در دفاع از تغییر نام خلیج‌فارس در همین کشورهای تازه تأسیس، منتشر شده، بر سه موضوع استوار است:

  1. در سال ۱۷۶۲ «کارستن نیبور» نوشته‌است: سواحل خلیج‌فارس تابع دولت ایران نیست!
  2. «رودریک اوون» در کتاب «حباب‌های طلایی در خلیج عربی» نوشته‌است: در همه نقشه‌هایی که دیده‌ام، خلیج‌فارس در آنها ثبت شده‌، اما من با زندگی در بحرین دریافتم که ساکنان دو سوی این دریا عرب هستند، پس ادب حکم می‌کند که این دریا را «خلیج عربی» بنامیم.
  3. کشورهای عربی بیشتر از ایران هستند.[۹]
  4. فقط ایرانی‌ها آن آبراه را خلیج فارس می‌نامند!

خلیج انگلیسی و خلیج آمریکایی

انگلیس‌ها نخستین عاملان کاشته شدن این تخم نفاق بودند زیرا از قدیم در صدد بودند که خلیج فارس را تبدیل به یک دریای انگلیسی کنند. بعدها در دههٔ ۱۹۸۰ میلادی آمریکایی‌ها هم به پیروی از آن‌ها از تبدیل خلیج فارس به خلیج آمریکایی سخن گفتند. از نظر آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها این منطقه «شریان حیاتی غرب» در منطقه «استراتژیک غربی» و «حوزه منافع ویژه» است، لذا اگر قادر باشند خلیج فارس را به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تسلط خود در می‌آورند.[۱۰]

تلاش‌های دولت ایران در برابر تغییر نام

دولت ایران در روز ۱۳ مرداد سال ۱۳۳۷ به دلیل تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی از سوی عراق و برخی دیگر از کشورهای عربی و انگلیس اعتراض خود را به دولت جدید عراق به رهبری قاسم که با یک کودتای نظامی بر سر کار آمده بود و تمایل به حرکت‌های آزادی خواهانه مصر به رهبری جمال عبدالناصر داشت، اعلام کرد.

همچنین دولت ایران در همان زمان در برابر این نام مجعول واکنش نشان داد و گمرک و پست ایران از قبول محموله‌هایی که به جای خلیج فارس نام خلیج عربی بر روی آن نوشته شده بود، خودداری کرد. ایران همچنین در مجامع و کنفرانس‌های بین‌المللی نیز در صورت به کار بردن این اصطلاح ساختگی از سوی نمایندگان کشورهای عرب واکنش نشان می‌داد. در این زمان بعضی از کشورهای عربی حتی اعتبار هنگفتی از محل درآمدهای کلان نفتی خود در اختیار بعضی از ماموران سیاسی در خارج می‌گذاردند تا با تطمیع مطبوعات خارجی نام مجعول خلیج عربی را به جای خلیج فارس رواج بدهند.

در نیمه نخست بهمن ماه سال ۱۳۷۰ سر ویراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراض‌های پیاپی نمایندگان ایران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگی خلیج عربی در اسناد این سازمان از کارکنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ایران را همیشه در نظر داشته باشند. کار به جایی رسید که در یازدهم شهریور سال ۱۳۷۱ هنگامی که حیدر ابوبکر العطاس نخست وزیر جمهوری یمن در اجلاس سران جنبش عدم تعهد که در جاکارتا پایتخت اندونزی برگزار می‌شد، از نام ساختگی خلیج عربی استفاده کرد، با اعتراض شدید نمایندگان ایرانی رو به رو شد. او سرانجام از نمایندگان ایران عذرخواهی کرد. و این کار را غیر عمد خواند.

اما واقعیت مطلب این است که خلیج فارس یک نام کهن تاریخی است که از بدو تاریخ بر روی این خلیج گذاشته شده‌است و انگیزه تلاش حساب شده‌ای که برای تغییر این نام به عمل می‌آید جز ایجاد فتنه و اختلاف بین کشورهای این منطقه نیست. همچنان که ژان ژاک پرینی نویسنده کتاب خلیج فارس اعتراف می‌کند. «ملت‌ها و قوم‌های بسیاری بر کرانه‌های خلیج فارس استیلا یافته و فرمانروایی کرده‌اند ولی روزگارشان سپری شده و منقرض شده‌اند. تنها قوم پارس است که با هوش و درایت خود همچنان پا برجا زیسته و میراث حاکمیت خود را تاکنون نگهداری کرده‌است.»

نگارخانه خلیج فارس

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 16:1  توسط افسانه   | 

هموطن بیدار شو

بیانیه جمعیت جوانان پان ایرانیست بختیاری
 

پاینده ایران

   هم میهنان گرامی.

  شاید برخی از شما سخنان بیگانه پرستانه افرادی در  ایران را در باره نژاد بختیاری و ارتباط آن با لر ها و تازیان شنیده باشید. ما به عنوان گروهی از پرچم داران فرهنگ و منش بختیاری وظیفه خود می بینیم که با انتشار این بیانیه از مردم خود دفاع کنیم.

   نخست باید بگوییم که در ایران بزرگ گروه های مختلفی از نژاد آریایی زندگی می کنند. اگر از دیدگاه نژادی به آنها بنگریم خواهیم دید که بختیاری ها می توانند دارای نژادی خالص تر و آریایی تر از دگر اقوام باشند. پارس های زاگرس نشین که با نام بختیاری شناخته می شوند به شوند زندگی در میان کوهستان ها ، میراث دار فرهنگ پاک پارس باستان و ایرانشهر نخست بوده اند و با دیگر نژاد ها اختلاطی ندارند.(هر چند به عقیده ما هیچ فرد ایرانی دارای اختلاط نژادی نیست) فرهنگ و آداب و رسوم امروزی بختیاری ها نیز نشان از پاک نژاد بودن آنها دارد.

   قوم لر امروز ایران (چه آنها را از قوم ماد بنامیم و چه پارس ) دارای فرهنگ و منش و تمدن تاریخی و مشترک با بختیاری ها هستند ، و حتا بسیاری از بختیاری ها خود را بخشی از خانواده اصیل لر می پندارند. دشمنان ایرانزمین که به دنبال از بین بردن دوستی و برادری در میان مردم ایران و ایجاد تفرقه بین مردم ایرانی اند با دامن زدن به اختلاف های عقیده ای قصد دسیسه افکنی میان این گروه ها را دارند. با این وجود ما از ملت پارس (لر و بختیاری) که همواره پرورش دهنده میهن پرستان و بزرگان ایرانزمین اند ، خواهشمندیم با درایت و اندیشه والای خویش راه سربلندی را از راه افتادن در گرداب پوچی تشخیص داده و میهن پرستان و آزادیخواهان راستین را از بیگانه پرستان به اصطلاح روشن فکر جدا کنند. امروز زمان آن رسیده که دست این به ظاهر دلسوزان اهریمن پیشه برای همه بختیاری ها و لرهای همیشه قهرمان (و نه لور) رو شود. اکنون که ایرانیان خود را در برابر اهریمنی می بینند که آرمانی جز تخریب هویت ملی ندارد نباید به اینگونه اختلافات بپردازند و موقعیتی مناسب را برای دسیسه دشمنان فراهم کنند.

    چندی است ک ما شاهد تبادل  سخنانی بین سرور بهرام آبتین (میهن پرست بختیاری و کوشنده راه ایران در کانون فرهنگی پارس های (لر) بختیاری ) و عده ای وطن فروش خائن در نشریه اینترنتی "لور" هستیم. این اهریمنان و دشمنیاران بدانند اندیشه های ضد میهنی و دسیسه های بی شمارشان بر ما پوشیده نیست. بهتر است این نشریه و دسیسه چینانش هشدار شدید ما را بشنوند ، درک کنند و در باره آن بیاندیشند. پارس های ایران بدانند "جمعیت جوانان پان ایرانیست بختیاری" به سختی با این اندیشه ها مبارزه خواهد و اجازه نخواهد داد این اعمال تکرار شوند.

 در پایان ما حمایت خود را از سرور گرانقدر بهرام آبتین به عنوان پرچم دار راستین فرهنگ میهن پرستی بختیاری و ادامه دهنده راه راستین بزرگان ایران اعلام کرده و تا هنگامی که می جنگیم حامی "کانون فرهنگی پارس های (لر) بختیاری" خواهیم بود.

                                                      کوشندگان جمعیت جوانان پان ایرانیست بختیاری  

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 20:55  توسط افسانه   | 

جشن سده خجسته باد

ستایش پاک تو را باشد، ای آتش پاک گهر،
ای بزرگ­ترین بخشوده­ی اهورامزدا،
ای فروزنده­ای که در خوری ستایش را،
می­ستاییم تو را، که در خانه­مانمان افروخته­ای...

(اوستا - آتش نیایش)

 

جشن سده چيست ؟

 

شامگاه چهلمین روز پس از جشن شب چله، آبان روز از بهمن ماه و در چله­ی زمستان، جشن «سَدَه» یا «سَت» یا «سده سوزی» برگزار می­شود.
جشن سده در نواحی مختلف با نام­های مختلفی شناخته می­شود : در خراسان «سَرِه»، در نواحی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُردِه»، در دلیجان «هَله هَله» و در بَدَخشان تاجیکستان به نام «خِرپَچار». در فراهان، سنگسر سمنان، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب زمستان می­دانند.
همان­گونه که می­دانیم در ایران باستان سال به دو بخش تابستان بزرگ «هَمَه» و زمستان بزرگ «زَیِنَه» تقسیم شده بود که هریک را چَهره می­نامیدند. بخش نخست که تابستان است از آغاز فروردین تا آخر مهر، یعنی 210 شبانه روز و بخش دیگر که زمستان بزرگ است از آغاز آبان ماه تا آخر اسفند یعنی پنج ماه به اضافه­ی روزهای کبیسه و به عبارت دیگر در سه سال نخستین 156 روز و سال چهارم 157 روز بوده است. بنابراین سده عبارت است از 100 روز از آبان گذشته که سده یا سته نامیده می­شود، یعنی 100 روز از زمستان گذشته است.

ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» می­نویسد :

«... ایرانیان پس از آن­که کبس از ماه­های ایشان برطرف شد، در این وقت منتظر بودند که سرما از ایشان برطرف شود و دوره­ی آن به سر آید، زیرا ایشان آغاز زمستان را از پنج روز که از آبان ماه بگذرد می­شمردند و آخر زمستان ده روز که از بهمن ماه می­گذشت می­شد... و اهل کرج این شب را «شب گَزَنه» می­گویند، یعنی شبی که در آن گزیدن زیاد است و مقصودشان این است که سرما شخص را در این شب می­گزد ...»

و در کتاب «التفهیم» نیز درباره­ی نامگذاری جشن سده آورده است :

«... و اما سبب نامش چنان است که از آن تا نوروز پنجاه روز است و پنجاه شب ...»

منوچهری دامغانی نیز می­گوید :

و نیک بیامدست به پنجاه روز پیش        جشن سده، طلایه­ی نوروز و نوبهار

جشن سده خجسته باد

 

( به زودي آخرين گزارش از پيشنويس شكايت و تنظيم نهايي

شكايتنامه از رياست سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به سبب كوتاهي از اجراي قانون در تارنگار نيمه گمشده قرار ميگيرد .)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 19:54  توسط افسانه   | 

یاساشین ایران

آران يا آذربايجان؟
افسانه آذربان
نام سرزميني كه امروزه جمهوري آذربايجان ناميده مي‌شود،‌ يكي از مباحث مهم قفقاز جنوبي است. گفته مي‌شود يك قرن پيش قسمتي از شمال ارس كه امروزه جمهوري آذربايجان ناميده مي‌شود، به اين نام خوانده نمي‌شد و كلمه آذربايجان تنها در مورد آذربايجان ايران به كار برده مي‌شد. بررسي ريشه لغوي آران آران سرزميني در قفقاز است كه جغرافي نگاران لفظ‌هاي گوناگوني براي آن به كار مي‌برند.

 

 در نوشته‌هاي مولفان يوناني و رومي عهد باستان و سده‌هاي ميانه، نام اين سرزمين به صورت آلبانيا و آريانيا و نام مردم آن آلبانوي و آريانوي آمده است.1 اعراب لفظ آلباني را براي آران به كار برده‌اند. در زبان گرجي آران به صورت راني آمده است و چنانچه كسروي مورخ ايراني اشاره كرده است، آران در زبان ارمني به صورت آلوانك (آلوان) و آغوانك (آغوان) آمده است.2 اولين كاربرد كلمه آران و آلبانيا نام آلبانيا و مردم آن‌جا از قرن چهارم قبل از ميلاد در جهان مطرح شده است. منابعي هستند كه در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن سوم قبل از ميلاد كلمه آران در آن‌ها به كار برده شده است. از جمله « استرابن» مورخ باستان در اثر خود از آلبانيا ياد كرده است كه در سال 331 قبل از ميلاد در زمان داريوش سوم روي داده است.3 وجه تسميه آران: تاكنون مورخان نتوانسته‌اند نظر قاطعي در مورد ريشه لغوي و وجه تسميه كلمه آران بدهند. گروهي از مولفان آن را با افسانه‌هايي در آميخته‌اند. كاغان كاتواتسي كه مولف كتابي در رابطه با آران است (كتاب تاريخ سرزمين آلوانك) در اين رباطه مي‌نويسد:4 « در قرن دهم ميلادي، آران مردي از نوادگان يافث فرزند نوح (ع) بر سرزمين آلوانك فرمانروايي داشته است.

 آران چون مردي ملايم و خوشخوي بود، وي را آغو يا آلو مي‌ناميدند كه در زبان ارمني به معناي خوش خلق است. از اين رو سرزمين زير فرمان او را آغوانك يا آلوانك مي‌گفتند.» نظريه ديگري كه در مورد وجه تسميه كلمه آران مطرح شده است از جوانشير قره‌باغي است كه مولف « تاريخ قره‌باغ» است كه در سال 1263 قمري و سال 1847 ميلادي نوشته شده است. وي در مورد وجه تسميه آران چنين مي‌نويسد « چون در زمان نوح پيغمبر (ع) توفان شد و بعد از مدتي كه از توفان گذشته بود، يكي از اولاد نوح (ع) در اين ولايت (آران) حكمران و صاحب شد و آن‌جا را آباد نمود و اين منطقه را به نام خود گذاشت كه او نامش آران بود.» آران: كاربرد بعد از اسلام يا پيش از اسلام براي سرزميني كه آران ناميده مي‌شد، كلمه آلباني نيز به كار برده مي‌شد كه استعمال آن نيز بيش‌تر از سوي رومي‌ها صورت مي‌گرفت. با وجود اين، اين نظريه كه كلمه آران تنها در متون اسلامي و توسط جغرافي‌دانان مسلمان به كار برده شده است و استعمال و پيدايش آن تنها به بعد از ورود اسلام به قفقاز صورت مي‌گيرد. درست نيست، چرا كه، دلايلي است كه نشان مي‌دهد كه قبل از ورود اسلام به اين سرزمين، كلمه آران رايج بود. از جمله اين‌كه « ياقوت حموي» مورخ و جغرافيدان معروف مسلمان، آران را نامي عجمي و غير عربي دانسته است كه در عربي به صورت « الران و ران» به كار برده مي‌شود. دليل ديگر اين‌كه براي فرمانروايان اين سرزمين پيش از ورود اسلام، عنوان آرانشاه به كار برده مي‌شد. چنانچه كاغان كاتواتسي ضمن شرح احوال دودمان مهران كه از خويشاوندان خسرو پرويز پادشاه ساساني بوده‌اند، به وردان دلارو اشاره مي‌كند و مي‌نويسد كه او قصد داشت دودمان و سرزمين كهن آرانشاهان را برافكند.

 

یاساشین ایران

 

 محدوده جغرافيايي آران درباره محدوده جغرافيايي آران نظريه‌هاي متفاوتي وجود دارد. برخي از محققان محدوده آران را اراضي بين دو رودخانه ارس و كورا مي‌دانند. چنانچه جوانشير قره‌باغي در كتاب تاريخ قره‌باغ مي‌نويسد ولايت‌هاي تفليس، گنجه، ايروان، نخجوان و اردوباد و بردعه و بيلقان از آران هستند. برخي از محققان ديگر فاصله ميان رود ارس و دربند قفقاز كه در شمال جمهوري آذربايجان و كنار درياي مازندران قرار دارد، آران مي‌ناميدند. با اين وصف بايد گفت سرزمين آران از عهد باستان تا سده هفتم ميلادي يكسان بوده و تا حدودي محدوده كنوني جمهوري آذربايجان را در برمي‌گرفته است. برخي مولفان رود كورا را مرز ميان آران و ارمنستان قديم نوشته و شمال رود كورا را مرز جنوبي آران دانسته‌اند. با وجود اين برخي معتقدند كه آراني‌ها در هر دو سوي رود كورا ساكن بوده‌اند. از مجموع تحقيقات و نوشته‌هاي انجام شده در مورد محدوده جغرافيايي آران چنين برمي‌آيد كه مرز شمالي آران از دربند فراتر نرفته است. مرز غربي اين سرزمين به رود ايوري منتهي مي‌شد كه سرچشمه آن از قفقاز عليا در گرجستان سرچشمه مي‌گيرد. مرز شرقي آران را نيز درياي مازندران تشكيل مي‌داده است. آكوپيان مورخ معروف و جغرافي‌دان ضمن شرح مفصلي درباره آران، محل آن را در فاصله رود بزرگ كورا و كوه‌هاي قفقاز ذكر كرده است و منطقه جنوب رود كورا را بلااسكان ناميده است.6 « ابن حوقل» جغرافي‌دان مسلمان كه خود به آران سفر كرده، آن سرزمين را شامل دو بخش دانسته و آن را آرانين ناميده است. اين حوقل از بردعه، الباب (دربند) و تفليس به عنوان بزرگترين شهرهاي آران نام برده است. و شهرهاي بيلقان، برديج، شماخيه (شماخي)، شروان، لايجان، شابران، قبله، متكي (نوخاي كنوني)، شمكور (شاه خور كنوني)، جنزه (گنجه) و چند شهر كوچك ديگر را متعلق به آران دانسته است. در يك جمع‌بندي بايد گفت كه تا قرن دهم ميلادي آران سرزميني گسترده بوده است كه از اراضي شمال رود كورا تا كوه‌هاي قفقاز و رود ارس شامل مي‌شده است. ولي بعد از قرن دهم ميلادي تغييري در محدوده جغرافيايي آران صورت مي‌گيرد و آن اين‌كه ، بيش‌تر اراضي ميان رود كورا و ارس را به عنوان آران مي‌ناميدند و اراضي شمال رود كورا را به عنوان شروان نام مي‌بردند. به هر حال لفظ آران تا سال 1918 كه محمد امين رسول‌زاده جمهوري آذربايجان را بنيان گذاشت و لفظ آذربايجان را براي سرزمين آران به كار برد. رايج بوده است. نظريات بطلميوس و پلينيوس در مورد آران بطلميوس و پلينيوس كه هر دو از جغرافي‌دانان باستان يونان هستند نيز محدوده جغرافيايي آران را از سرزمين‌هاي شمالي رود كورا تا در ارس دانسته‌اند. بطلميوس مهم‌ترين شهر باستاني آران را شهر كبله دانسته است و پلينيوس نيز همين شهر را منتها با لفظ كبلكه بكار برده و آن را مهم‌ترين شهر آران دانسته است. كبله يا كبلكه امروز قبله ناميده مي‌شود كه در بعد از رود كورا و در شمال جمهوري آذربايجان قرار دارد و اين نشان مي‌دهد كه در عهد باستان سرزمين آران تا حدي فراتر از رود كورا بوده است. شهر كبله در منابع اسلامي با تلفظ كولك آمده است. بدين‌ترتيب به نظر مي‌رسد سرزمين آران بيش‌تر شامل محدوده جغرافيايي جمهوري آذربايجان بوده است. ريشه‌ لغوي كلمه آذربايجان قويترين نظر اين است كه آذربايجان از نام « آتروپات» (در يوناني Atropates) مشتق شده است. آتروپات نام سردار ايراني بود كه در جنگ ميان داريوش سوم آخرين پادشاه هخامنشي و اسكندر مقدوني در نبرد گوگمل در سپاه ايران فرمانده مادها بود. آتروپات پس از شكست داريوش سوم از اسكندر، به اسكندر پيوست و در سال 328 ـ 327 قبل از ميلاد از سوي اسكند به حكومت ماد منصوب شد. پس از مرگ اسكندر قسمت شمال غربي ماد (آذربايجان كنوني ايران) به آتروپات رسيد و در آن‌جا به حكومت پرداخت و منطقه تحت سيطره خود را به پهلوي، آتروپاتگان ناميد. مورخان معتقدند كه با توجه به تغييري كه تحت تاثيرگذار زمان و تاثير زبان‌هاي عربي و تركي، كلمه آتورپاتكان به آذربايجان تبديل شد. چنانچه در قرن ششم ميلادي «پوركوبيوس» مورخ بيزانسي در كتاب جنگ‌هاي ايران، دوبار از آتروپاتگان با عنوان « آذربايگانن» ياد كرده است كه تلفظ « آذربايگان» يعني تلفظ واقعي مردم آن عصر را منعكس مي‌كند.7 « آندره آس» ايران شناس آلماني حدس مي‌زند كه تلفظ واقعي اين كلمه در قرن سوم ميلادي آذرباذگان بوده است. فردوسي در شاهنامه به جهت رعايت وزن شعر، « آذربادگان» گفته است كه بيانگر تلفظ واقعي مردم نبوده است. آذربايگان كه تلفظ مردم آن عصر بوده، در زبان عربي به آذربيجان بدل شده كه در فارسي امروزي به صورت آذربايجان درآمده است.8 نظريه ديگري آذربايجان را يك كلمه پارسي يعني آتروپات متشكل از آترو به معناي آتش و پات به معناي نگهبان مي‌داند كه وجه تسميه آن وجود آتشكده زرتشتيان در اين منطقه مي‌باشد. گفتني است ساكنان آذربايجان كه به آذري‌ها نيز معروف‌اند، گرچه از نظر زبان‌شناسي متاثر از مهاجرين ترك بوده‌اند اما از نسل بوميان ساكن اين منطقه مي‌باشد. محدوده‌ي جغرافيايي آذربايجان به نوشته مورخان يوناني، آذربايجان (آتروپاتگان) از شمال غربي به وسيله رود ارس، از شمال به وسيله درياي خزر و از جنوب غربي به وسيله درياچه اروميه محصور مي‌شود.9 نتيجه‌گيري بدين‌ترتيب مشخص مي‌شود آن‌چه كه در دروان باستان به آتروپاتگان معروف بوده و اكنون آذربايجان ناميده مي‌شود غير از سرزمين آران است كه امروزه جمهوري آذربايجان ناميده مي‌شود. در واقع در دوران باستان و سده‌هاي مياني سرزمين‌هاي شمالي رود ارس آران ناميده مي‌شد و اراضي جنوب آن، آذربايجان ناميده مي‌شد. استعمال لغت آذربايجان براي سرزمين آران (جمهوري كنوني آذربايجان) توسط محمد امين رسول‌زاده بنيانگذار جمهوري آذربايجان صورت گرفت. سرزمين آران تا قرن‌ها به اين نام معروف بود چنانچه در دايره المعارف بزرگ شوروي آمده است كه در اواسط قرن يازدهم ميلادي (پنجم قمري) هجوم اقوام ترك (از جمله غزان، سلجوقيان) كه دودمان سلجوقي در راس آن‌ها قرار داشتند به سرزمين آران و شيروان آغاز گرديد. 10 از اين عبارت معلوم مي‌شود كه در آن زمان سرزمين مذكور (آران ـ آلباني) با اين دو نام (آران ـ شيروان) شناخته مي‌شد. پس از لشكركشي‌هاي تركمانان، آق قويونلوها و سلجوقيان نام‌ آران به تدريج از كتاب‌ها برداشته مي‌شود تا اين‌كه در دوران صفويان آران كه جزيي از ايران بود به چند خان‌نشين، ملك‌نشين و سلطان‌نشين كوچك تبديل مي‌شود كه تعداد آن‌ها به پانزده مورد مي‌‌رسيد كه هر كدام نامي داشتند. مهم‌ترين آن‌ها عبارت بودند از: خان نشين‌هاي باكو، گنجه، دربند، قبه، قره‌باغ، نخجوان، تالش، شكي، شروان، ايروان، لنكران و سلطان‌نشين‌هاي كوچك آرش، ‌ايلي‌سو، كازاخ، كوتكاشين، قبله و شمشاديل. سلطان‌نشين‌هاي كوچك بعضي مستقل و بعضي ديگر تابع خان‌ها بودند. به عنوان نمونه سلطان‌نشين‌هاي آرش، ‌ايلي سو و كوتكاشين از خان شكي و برخي ديگر از خان قره‌باغ تبعيت مي‌كردند. تا اين تاريخ اين خان‌نشين‌ها اگر چه تابعيت ايران را داشتند، ولي لفظ آذربايجان تنها براي آذربايجان كنوني ايران (اراضي جنوب رودخانه ارس) به كار برده مي‌شد و براي اين خانات و ايالات كه امروزه جمهوري آذربايجان ناميده مي‌شود، به كار برده نمي‌شد. در 14 و 21 مه 1805 در اردوگاه ارتش روسيه واقع در ساحل كورك‌چاي موافقتنامه‌اي به امضا‌ رسيد كه طبق آن، خان‌هاي قره‌باغ و شكي تابعيت دولت روسيه را پذيرفتند. پس از پايان جنگ‌هاي ايران و روسيه كه بخشي از سرزمين آران به اشغال روسيه درآمد و در پي انعقاد معاهده‌هاي گلستان و تركمن‌چاي در سال 1813 و 1828]م[ بعضي از خان‌ها از جمله اردوباد و نخجوان، به امپراتوري روسيه ملحق شدند و بالاخره مرز ايران و روسيه رودخانه ارس شد. در هيج يك از مآخذ مربوط به دوران مذكور و سال‌هاي پيش از آن، نامي از آذربايجان براي اين سرزمين نمي‌يابيم. بلكه در سال 1918 حزب مساوات در اراضي كنوني جمهوري شوروي سوسياليستي آذربايجان تاسيس يافت و مساواتيان در سال 1918 قيامي مسلحانه در باكو ترتيب دادند كه اندكي بعد به ديگر نواحي آن سرزمين كشيده شد. اينان در 27 مه 1918 دولتي را تشكيل دادند و با نام جمهوري آذربايجان اعلام استقلال كردند. به نظر مي‌رسد كه مساواتيان اين منطقه را به علت مشابهت مردم ترك زبان آن‌جا با سكنه آذربايجان ايران به نام « آذربايجان» سازمان دادند، با سقوط دولت مساواتيان بعد از يكسال از اعلام استقلال، كميته موقت انقلاب به رياست نريمان نريمان اف تشكيل شد و خود را دولت جمهوري شوروي سوسياليستي آذربايجان ناميد. بدين‌ترتيب دولت مساواتيان كه به تبعيت از انقلاب ترك‌هاي جوان تركيه، خواهان استقلال آذربايجان به رهبري محمد امين رسول‌زاده كه يك روشنفكر و روزنامه‌نويس آذربايجاني بودند، شكست خوردند. نامگذاري آران از سوي مساواتيان به نام جمهوري آذربايجان كه بعدها در دوران شوروي، جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي ناميده شد، همان زمان مورد اعتراض ايران قرار گرفت.11 نظريات متفاوتي براي اين‌كه چرا مساواتيان و بعدها شوروي‌ لفظ آذربايجان را براي آران بكار برد، مطرح شده است. بعضي معتقدند، از آن‌جا كه حكومت مساوات به طور تقريبا همزمان با دو جمهوري ارمنستان و گرجستان در منطقه قفقاز اعلام استقلال كرد، نمي‌توانست از كلمه قفقاز استفاده نمايد. لذا سران اين حكومت با استناد به علقه‌هاي ديرينه مردم آذربايجان ايران با قفقاز و شايد به نيت تشكيل حكومتي متشكل از دو آذربايجان در آينده، نام آذربايجان را براي حكومت نو متولد برگزيند.
(مآخذ: ويژه‌نامه‌ي آران ـ موسسه فرهنگي آران ـ زمستان 1381)

 

به امید آزادی ایران شمالی و استان باکو از اشغالگران مغول و بازگشت این سرزمینها به خاک ایران .

به
منابع:
1ـ رضا،‌ عنايت‌ا...؛ دائره‌المعارف بزرگ اسلامي؛ بخش آران؛ تهران؛ مركز دائره‌المعارف بزرگ اسلامي؛ ص 421 2ـ كسروي، احمد؛ شهرياران گمنام؛ تهران؛ چاپ ديبا؛ 1377؛ چاپ ششم؛ ص 222 3ـ رضا، عنايت‌ا...؛ آذربايجان و آران (آلبانياي قفقاز)؛ تهران؛ ايران زمين؛ 1360؛ چاپ اول 4ـ رضا، عنايت‌ا...؛ دائره‌المعارف بزرگ اسلامي؛ بخش آران؛ تهران؛ مركز دائره‌المعارف بزرگ اسلامي؛ ص 423 5ـ بيات، كاوه؛ بحران قره‌باغ؛ تهران؛ انتشارات پروين؛ 1372؛ چاپ اول 6ـ رضا، عنايت‌ا...؛ آذربايجان و آران (آلبانياي قفقاز)؛ تهران؛ ايران زمين؛ 1360؛ چاپ اول 7ـ زرياب، عباس؛ دائره‌المعارف بزرگ اسلامي؛ بخش آذربايجان؛ تهران؛ مركز دائره‌المعارف بزرگ اسلامي؛ ص 194 8ـ شيخ‌عطار، عليرضا؛ ريشه‌هاي رفتار سياسي در آسياي مركزي و قفقاز؛ ‌تهران؛ موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه؛ سال 1373؛ چاپ دوم؛ ص 80 9ـ زرياب، عباس؛ دائره‌المعارف بزرگ اسلامي؛ بخش آذربايجان؛ تهران؛ مركز دائره‌المعارف بزرگ اسلامي؛ سال 1374؛ چاپ دوم؛ ص 195 10ـ رضا، عنايت‌ا...؛ دائره‌المعارف بزرگ اسلامي؛ بخش آذربايجان شوروي آذربايجان؛ تهران؛ مركز دائره‌المعارف بزرگ اسلامي؛ سال 1374؛ چاپ دوم؛ صص 328 و 327 11ـ آذري شهرضايي، رضا؛ هيات فوق‌العاده قفقازيه؛ تهران؛ نشر مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه؛ سال 1380؛ چاپ اول

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 13:12  توسط افسانه   | 

آثار باستانی ایران زیر دست و پا

اولتی ماتوم ۷ روزه  نیمه گمشده از این تاریخ به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری

 در خصوص اخراج ریاست بنیاد پارسه و پاسارگاد و انتقال آثار ملی از زیر

 دست و پا به موزه ها.

 به راستی از کجا باید گفت ؟ به هرسوی که بنگری ردی از خیانت ، چپاول ، بیکفایتی و بیتفاوتی را میبینی . ما مردم را چه شده است ؟ روی گنجینه ای به نام ایران هستیم و دست گدایی به سوی دلارهای نفتی دراز کرده ایم . این ( درآمدهای توریستی ) بخشی ناچیز از اهمیت میراث فرهنگی کشور است که مهمتر از آن موضوع هویتی ماست . در پارسه در منطقه حفاظت شده درجه یک میراث فرهنگی اهالی کشاورز مرودشت از برکت شخم زدنهای عمیق زمینهای کشاورزی خود اکنون موسو  سوار شده اند و البته میدانیم که ایشان رفیق دزد و شریک قافله اند .

اقای مشایی ریاست سازمان میراث فرهنگی !!!  آیا میدانید مافیایی دزد در مرودشت و در تخت جمشید وجود دارد که بر کار نگهبانی و پاسداری از محوطه های تاریخی چیره شده است .؟

آقای مشایی !!! آیا میدانید نام فامیل همه نگهبانان تخت جمشید زارع است ؟

آقای مشایی !!! آیا پاسداری از میراث فرهنگی برای شما اهمیتی دارد ؟

اقای مشایی !!! آیا میدانید که بنابر قوانین سازمان فرهنگی یونسکو  تا ۳ کیلومتری آثاری که به میراث جهانی  معروف میشوند ( تخت جمشید و دیگر مکانهای باستانی ایران ) نباید مالکیت شخصی وجود داشته باشد  ؟

آقای مشایی !!! آیا شما در این دو ساله به تخت جمشید رفته اید ؟ و اگر رفته اید چگونه اجازه دادید یک پایه ستون هخامنشی که باید در ویترین موزه جای گیرد به جای صندلی  هنگام در آوردن کفش  در کنار نمازخانه ای درون  تخت جمشید استفاده شود ؟!!؟؟

آقای مشایی !!! آیا شما ایرانی هستید ؟

آقای مشایی !!! چرا در نوروز تعداد نگهبانان این مجموعه را زیاد نمیکنید و اگر توانایی چنین کاری را ندارید   چرا  از نیروهای داوطلب خدمت رایگان از سراسر ایران  استفاده نمیکنید  ؟

آقای مشایی !!! آیا میدانید متروی اصفهان درست از زیر چهار باغ میگذرد  ؟

آقای مشایی !!! آیا از گریه  و خشم شیر مردها و شیر زنهای ایرانی کنار ارامگاه کوروش بزرگ برای رطوبت سد ننگین سیوند  و تخریب این مکان باستانی و تنگه بلاغی خبر دارید ؟

آقای مشایی !!! پیش از اینکه رییس سازمان میراث فرهنگی ایران شوید چه کاره بودید ؟

آقای مشایی !!! آیا میدانید  که بر اساس برآوردهای کارشناسان مستقل میراث فرهنگی داخلی و خارجی در این سه سال چپاول  و تخریب میراث فرهنگی  ایران برابر با ۵۰ سال گذشته بوده است .

 

آقای مشایی !!! چرا استعفا نمیدهید و کار را به کاردان نمیسپارید ؟

 

نمایی از یکی از سرستونهایی که به جای آنکه در موزه قرار بگیرد به عنوان صندلی یک نمازخانه جهت درآوردن کفشها استفاده میشود . ننگ بر ما مردم بی غیرت !!

 

 ( نمازخانه درون تخت جمشید  و صندلی ۱۰۰ میلیون دلاری !!!) عکس در۱۶/۱۰/۸۷

 

اسفندیارمشایی استعفا کن . آرش جهانشاهی
 
 
در زیر نیز نمایی از آثار باستانی ارزشمند هخامنشی دیده میشود که یکی دو سالیست  بدون نگاهبان زیر دست و پا و در کنار نمازخانه ریخته شده و به امکان سرقت آنها هست .
 
خیانت به میراث فرهنگی ایران . آرش جهانشاهی
 
در گسترش و پخش عکسها مرا یاری کنید و با کپی و نوشتن نقد این آثار را نجات دهید .
 
برگرفته از وبلاگ دوست خوبم آرش : http://nem.blogfa.com/post-151.aspx
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 21:1  توسط افسانه   | 

 

بدون سانسور| کدهای موزیک